خرید بک لینک
در این مطلب، جزئیات مربوط به «خوب نیستم» ارائه شده است.شاید هم خیلی وقتا .خودم رو سرزنش می کنم و مقصر می دونم .از آدما بدم میاد .خیلی از خیلی ها .از خیلی آدمای نزدیکم .البته نه بدون علتآدمهایی که عادت دارند فقط حرف بزنند .بی وقفه به خودشان اجازه میدهند در مورد همه چیز تو نظر بدهند.احساسات خوبی ندارم .یکم هم حالم خوب نیست .از آدمای جو گیر بدم میاد .ازاوناییکه تا یه چیز جدیدی دستشون میاد دیگه فکر می کنند که اون درسته .اگه کلاس جدید بروند فکر میکنند اون کلاس از همه بهتره و همه آدمای دیگه یه مشت احمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

ها ها ها ،من اومدم آنچه تاکنون درباره «ها ها ها ،من اومدم» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. سلام می دونم شاید هیچ خواننده ای وجود نداشته باشه.راستش وقتی که هنوز میام اینجا از خودم یه ول نکنی خاصی می بینممن اکنون در آستانه 40 سالگی هستم و در درون من متاسفانه هنوز کودکی 3 ساله زندگی می کند که بسیار لوث است و همچنان به کارهای لوث و ننر خودش ادامه میدهد .خودم هم دیگه از خوب شدن خودم ناامید شدم .دوست دارم بازم اینجا از خوشی ها و ناراحتی ها بنویسم .کما اینکه هیچ خواننده ای نداشته باشه.مثل یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «فلون عهد دقیانوس» را در ادامه بخوانید.بازم من اومدم که بنویسم .تو شرایطی که دیگه تقریبا هیچ کس از دوستایی که اینجا داشتم و خواننده ثابت همدیگه بودیم اینجا نیستن .اصولا فکر کنم دیگه کسی وبلاگ نمی نویسه .اما از اونجایی که اصولا من به چیزای قدیمی علاقه دارم  هنوزم گاه گاهی سری می زنم به اینجا و هی عین آلبوم عکسای قدیمی که وقتی می بینی کلی خاطره برات زنده میشه هی یه چیزایی یادم می افته و یه آخیییییی بلند از ته دل میگم .انسان خیلی موجود عجیبیه .در حالی که هر سال نسبت بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

آنچه تاکنون درباره «کنار آمدن» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.هنوز نفهمیدم که وقتی کسی بهم محل نمی ذاره چطور خودمو مدیریت کنم؟هر وقت کسی چه با دلیل و چه بی دلیل محلم نمی ذاره همش دلم میخواد برم بگم از دست من ناراحتی ؟من کاری کردم ؟وقتی جلو خودمو می گیرم و نمی رم همین جور تو مغزم می مونه و منو می خوره .اگه هم برم که یا با واکنش بد اون آدم مواجه می شم یا خیلی سرد میگه نه .بعد دوباره من ضایع میشم .خودم نمی دونم باید چه کنم ؟کاش اینقدر آسیب پذیر نبودم .کاش یکم حرمت نفس داشتم .کاش قوی بودم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

آنچه تاکنون درباره «پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.باید با کسی باشی که همه تنهایی اش با تو پر شود.باید با کسی باشی که عشقش بی دریغ باشد .باید با کسی باشی که وقتی با توست همه ذهنش با تو باشد .با تو بهش خوش بگذرد .دلت نخواهد کسی دیگر را تا پر شوی.متاسفم .متاسفم که من برای تو این همه پر نبودم.من برای تو تمام و کمال نبودم با من به تو خوش نمی گذرد.یک دینی داری انگار دینی که به گردنت است.همه کارها رو از روی وظیفه انجام می دهی و بعد که کاری را انجام ندهم بهت فشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

در این مطلب، جزئیات مربوط به «تاخیر و تاخیر» ارائه شده است.حالا حدود یک سال از نوشته قبلی گذشتهالان مرداد ماه 1400 است پر از بالا و پایینپر از شادی و غم از خرداد گذشته تا کنون با همسر زندگی می کنیم . جرات طلاق نداشته ام .فقط حرفش رو زده ام .جربزه اش رو نداشتم.به هر حال بارها و بارها دعوا کرده ایم .قهر کرده ایم .منت کشی کرده ام .عصبانی و منزجر شده ام .ولی هنوز می کشیم خودمان رو.او عصبانی تر از گذشته و من هم .او پرخاشگر تر و من هم .برای من کلی هزینه می کند .قبول دارم .یکی از بهترین رفیق هایم است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «مهر ماه 1403».جالب است بودن من در اینجا این آدمی که الان می نویسد حالا بیشتر از دو سال بززگ شده نسبت به آخرین نوشته بعد از آخرین باری که کوله ام رو گذاشتم جلوی در و اتمام حجت کردم که دیگه در این زندگی نمی مانم هماهنگ کرد برای جلسات ز *وج د*رمانی.و حالا ما جلسات زیادی را رفته ایم. حدود دو سال هم هست که جلسات فردی ر*وان د*رمانی رو ادامه میدم.تغییرات زیادی ایجاد شده. از آذرماه 1402 از کار قبلی استعفا دادم و وارد کار جدید شدم و حالا که کمتر از یکسال هست که اینجام اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 23:10

تلخدلم میخواهد صدایم را ضبط کنم .حرفهایم به اندازه کوه در دلم انباشته شده .حداقل کاش بتوانم صدایم را برای خودم سیو کنم .امروز صبح به محض اعتراض کم با عصبانیت گفت باز شروع کردی و من نفهمیدم چی رو شروع کردم .تو از چی من خبر داری .دلم میخواد بهش بگم چی می گی اصلا .اصلا منو می بینی .اصلا بود و نبود من برات فرقی داره .بودن من برات علی السویه است.فقط یه پوشش هست برای تو .متاهل بودن برات یه امتیازه .من برات یه ابزارم فقط یه ابزار کاش نمی شد اینجور .کاش همه اون عشق باقی می موند .کاش نمی افتاد این اتفاق ها .کاش اینقدر رفیق باز نبودی .کاش اینقدر جدا و تنها نبودی .کاش اینقدر رضایت دیگران برات مهم نبود .کاش منو بیشتر میدیدی .منی که همه میگن پله ترقی تو شدم.حالا دلت میخواد پله رو به ذلت بکشی چون دلت نمی خواد قبول کنی که پات روی دوش من بود.متاسفانه حس انتقام درونم شعله می کشه و داره نابودم می کنه .دلم میخواد جوری ازش انتقام بگیرم که برای سالها مزه اش براش باقی بمونه .میدونم که هیچی هم نمیشه .امروز به خدا التماس کردم التماس کاش ببره منو .کاش این عمر رو بده به آدمی که دوسش داره و اینطور نابودش نکنه  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:37

حالا حدود یک سال از نوشته قبلی گذشتهالان مرداد ماه 1400 است پر از بالا و پایینپر از شادی و غم از خرداد گذشته تا کنون با همسر زندگی می کنیم . جرات طلاق نداشته ام .فقط حرفش رو زده ام .جربزه اش رو نداشتم.به هر حال بارها و بارها دعوا کرده ایم .قهر کرده ایم .منت کشی کرده ام .عصبانی و منزجر شده ام .ولی هنوز می کشیم خودمان رو.او عصبانی تر از گذشته و من هم .او پرخاشگر تر و من هم .برای من کلی هزینه می کند .قبول دارم .یکی از بهترین رفیق هایم است. از بی انصافی اش از مهر طلبی اش ،از وابستگی اش،از جدا و تنها بودنش مشکل جدید هم که که این برادر احمقش با کارهای احمقانه تربا بلاهتی که از سر انگشتانش می ریزد و همسر فکر می کند که ناجی اوست بارها و بارها وبارها شب ها گفته ام خدایا چی می شه صبح رو نبینم بعد گفته ام خدایا گه خوردم .ناشکری نمی کنم خدایا خدایا خدایا  + نوشته شده در شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 15:4 توسط فلون  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:56

باید با کسی باشی که همه تنهایی اش با تو پر شود.باید با کسی باشی که عشقش بی دریغ باشد .باید با کسی باشی که وقتی با توست همه ذهنش با تو باشد .با تو بهش خوش بگذرد .دلت نخواهد کسی دیگر را تا پر شوی.متاسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 2 دی 1399 ساعت: 10:06

هنوز نفهمیدم که وقتی کسی بهم محل نمی ذاره چطور خودمو مدیریت کنم؟

هر وقت کسی چه با دلیل و چه بی دلیل محلم نمی ذاره همش دلم میخواد برم بگم از دست من ناراحتی ؟

من کاری کردم ؟

وقتی جلو خودمو می گیرم و نمی رم همین جور تو مغزم می مونه و منو می خوره .اگه هم برم که یا با واکنش بد اون آدم مواجه می شم یا خیلی سرد میگه نه .بعد دوباره من ضایع میشم .

خودم نمی دونم باید چه کنم ؟

کاش اینقدر آسیب پذیر نبودم .کاش یکم حرمت نفس داشتم .کاش قوی بودم و دیگران برام اهمیت نداشتن.

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 13:22

سلام می دونم شاید هیچ خواننده ای وجود نداشته باشه.راستش وقتی که هنوز میام اینجا از خودم یه ول نکنی خاصی می بینممن اکنون در آستانه 40 سالگی هستم و در درون من متاسفانه هنوز کودکی 3 ساله زندگی می کند که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:01

بازم من اومدم که بنویسم .تو شرایطی که دیگه تقریبا هیچ کس از دوستایی که اینجا داشتم و خواننده ثابت همدیگه بودیم اینجا نیستن .اصولا فکر کنم دیگه کسی وبلاگ نمی نویسه .اما از اونجایی که اصولا من به چیزای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:01

این روزها بی حوصله و غمگینم

دور سر خودم می چرخم .نمیدونم چمه .فقط یاد بابا که می افتم دیگه یاد همه شوخی هاش نمی افتم .فقط گریه ام میگیره.

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:55

راستی

یه واقعیت رو اعتراف می کنم

میگم

اکثریت مطالب وبلاگ مبتنی بر غم و اندوهه

راستش رو بخواهید همیشه که اوضاع اینقدر هم بد نبوده

پس چرا من همش میام غر میزنم و فاز افسردگی ام

به نظرم خودم هم خیلی دچار مشکلم

خودم باید تغییر کنم

بامردن و .... چیزی درست نمیشه

خودت رو تغییر بده

برچسب: نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:55

صفحه بندی