خرید بک لینک
سلام

دلم می خواهد که بنویسم و بنویسم .همیشه و از همه جا .نوشتن باعث شادی و نشاط من می شود.

اما هروقت که می خواهم هزار تا کار پیش میاد و نمیشه.

الان هم داشتم درس می خوندم.همزمان هدفون هم توی گوشم بود.آهنگ ترکی میخوند خیلی دوستش دارم .اهنگ فیلم کو***زی و گو***نی .

حسهای عجیب در وجودم ظاهر می شوند.غمگینم .صبح هم گریه کردم.دوست داشتم بابا بود و من باز می دیدمش.باز می خندید.باز سر به سرمون می گذاشت.

اما الان در یک زمین سرد خوابیده.تنها ......... دلم برایش تنگ شده.خیلی

حالا که فکر می کنم می بینم اصلا نتونستم با این مسئله کنار بیام.اصلا با نبود بابا کنار نیومدم.

زندگیم نگاه مهربانش رو کم داره و این خلا بدجوری داره آزارم میده.

شاید من دارم لوث بازی درمیارم .به خودم حق نمی دم که اینقدر ناراحتی کنم .به فکر خواهر کوچولو هستم که رسما به فنا رفت.نابود شد.

یاد شوخی هایشان که می افتم قلبم فشرده می شود.یادش به خیر به بابا می گفت تپلوی من .چافک من.

چقدر با هم می خندیدند .یک با سر کار بودم که دیدم تو وای***بر واسم عکس اومد .

دیدم بابا داره نون رو با لذت می خوره وخواهر سریع عکس گرفته و فرستاده و داره قربون صدقه بابا می ره.

بابا ما دلمان برایت خیلی تنگ است .

دوست دارم تو دوباره باشی و برایم جوجه درست کنی .تو باشی و باز به من زنگ بزنی .مسیج بزنی و بگی با یک پیامک ما را از حال خود با خبر کنید.

لعنت به سرطان .لعنت به مرگ .لعنت به هرچیزی که باعث جدایی عزیزان آدم می شود.

با این همه حرفی که زدم احساس می کنم هنوز هم ذره ای از غم درونم رو نگفتم.

بیست و سوم این ماه 7 ماه می شود که دیگر نیستی و من هرروز دلم بیشتر برایت تنگ می شود.

دلم از دستت می گیرد که ما رو گذاشتی و رفتی.بی پناه و بی کس.

تو تنها برایم پدر نبودی .مادر و برادر و خواهر و پناهگاه بودی.

حالا اگر کسی این نوشته ها رو خوند بدونه پدر و مادر تکرار نشدنی هستند.محبتشون ،نگاهشون و کلا همه خصوصیاتشون تکرار نشدنیه .

اگر دارید قدرشون رو بدونید.بهشون احترام بگذارید.بغلشون کنید.

من وقتی بابا بود هیچ وقت بهش بی احترامی نکردم ولی الان همیشه ناراحتم

می گم ای کاش بیشتر بهش سر میزدم .بیشتر باهاش حرف می زدم.

وقتی مطلب رو شروع کردم دلم می خواست فقط از این حال و احوالم بنویسم .بگم که حالم هیچ خوب نیست.

همیشه فکر می کردم اگه لاغر بشم حتما حالم بهتر می شه .الان خیلی وزن کم کردم ولی هنوز هم شاد نیستم .

کلاس تی ***ای هم تموم شد و من موندم با یه عالمه حالت پیش نویسی.

ناراحتی هایی که تو کودکی،یعنی صفر تا سه سالگی واسه آدم پیش اومده .

و من موندم و یه عالمه حساسیتهای بی خود و غمی ..........

دارم شیفت می کنم .من می تونم .حتما خودمو شاد می کنم

برچسب: پدرم وقتی رفت,پدرم وقتي رفت,پدرم وقتی رفت سقف این خانه,پدرم وقتی رفتی,وقتی پدر رفت,پدر از وقتی رفتی,شعر پدرم وقتی رفت,یاس پدر وقتی رفت,پدر وقتی که رفتی, نویسنده: مهران حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 11:09

صفحه بندی